تبليغاتX
ميعادگاه
 

سلام

می دانم که در این موقع از سال برای خودم و شما که همه مان دانشجوایم، و نزدیک به امتحانات پایان ترم شده ایم، فرصت مناسبی است که بخواهیم در مورد برنامه ریزی و اجرایی شدن آن برای درس های ترم جاری جداً کاری انجام دهیم، تو این موقعیت چون من – البته این من، یک من نوعی از دانشجویان همین دانشکده است- معتقدم خوبه که در کنار درس به برخی مسائل غیر درسی هم توجه کنیم، بهمراه چند تا «من» دیگر تصمیم گرفتیم، با همکاری دفتر فرهنگ اسلامی دانشکده در مورد بعضی از مسائل مطالعه داشته باشیم و از آنجایی که شما احتمالاً وقت نمی کنید، ما موضوعات و نتایج مطالعه رو در قالب این دستنوشت (مثلاً بروشور) در اختیارتون قرار می دیم.

موضوع اول در مورد: خلافت یا بهتر بگیم جانشین بودن حضرت       امیر المؤمنین (ع) بعد از حضرت رسول (ص) است، گر چه حتماً خیلی از شما در این مورد هیچ شک و شبحه ای ندارید که هیچ، تازه خیلی هم از دلایل مستند در اختیارتان است ولی من فکر می کنم برخی از مسائل گاهی اوقات احتیاج به یادآوری دارند. خوب انگار خیلی مقدمه چینی کردم، در این شماره -که فکر می کنم شماره اول باشد- فقط یک داستان معتبر و مجمل تاریخی را با سند برایتان نقل می کنم.

 

سال سوم بعثت

همانطور که فکر می کنم بار ها شنیده اید، پیامبر (ص) بعد از اینکه رسالتشان، ابلاغ گردید، اولین وظیفه ای که داشتند اعلام عمومی این دعوت و در مرحله اول دعوت از خانواده       خود(1) بود.

تاریخ طبری: داستان ذیل از کتاب تاریخ طبری و از زبان حضرت امیر المؤمنین (ع) نقل شده است.

روزی پیامبر اکرم (ص) مرا فرا خواندند و به من فرمودند: یا علی! از جانب خداوند به من امر شده که نزدیکانم را از رسالت خویش آگاه سازم، من هم برای انجام این وظیفه می خواهم در یک مهمانی خانوادگی این کار را انجام دهم. برای روز مهمانی یک ران گوسفند و ظرفی از دوغ محیا کن. من این کار را انجام

دادم. در شب مهمانی همه مهمانها از همان تکه گوشت (ران گوسفند) و ظرف دوغ خوردند و همه سیر شدند، بعد از پایان شام وقتی که پیامبر (ص) آماده صحبت شدند، ابولهب گفت: او با این کار – اشاره به غذای کم که همه با آن سیر شدند- همه شما را سحر و جادو می کند، به سبب گفته او همه مهمانان پیامبر رفتند، حضرت به من فرمودند: برای فردا ظهر نیز آنها را دعوت کن، فردای آن شب نیز بهمان مقدار غذا تهیه کردم، دوباره همه میمانها از غذا خوردند و سیر شدند، بعد از تمام شدن غذا پیامبر (ص) شروع به صحبت کردند:

ای فرزندان عب المطلب به خدا قسم در میان عرب هیچ جوانی را سراغ ندارم که بهتر از آنچه من برای شما آورده ام داشته باشد، در این امر برای شما خیر دنیا و سرای دیگر است، ولی من در این راه برای رسیدن به هدف احتیاج به یار و یاوری دارم، آیا در میان شما کسی هست که در این راه مرا یاری کند و جانشین، برادر و وصی من شود؟

وقتی من دیدم همه آنها از یاری پیامبر (ص) سر باز زدند، و او را تنها گذاشتند، با اینکه به لحاظ سن کوچکترین آنها بودم، با چشمان نمناک گفتم:

ای رسول ا... من تو را در این مهم یار و مددکار خواهم بود.پیامبر (ص) در این هنگام گردن مرا در دست گرفتند و فرمودند:   «اِنَّ هذا أخی و وصی و خلیفتی فیکم؛ فاسمعوا له و أطیعوا»

این برادر و وصی من و خلیفه و جانشین من در میان شما خواهد بود گوش به فرمانش دهید و مطیع دستوراتش باشید.

 

 

(1) سوره الشعرا/ 214

 

این نمونه ی اول از روایت معتبر تاریخی بود که کتب ذیل به آن ذکر کرده اند :

الف) تاریخ طبری/ چاپ اروپا جـــــلد اول صفحه 1171-1172

ب) تاریخ ابن عساکر، تحقیق محمد باقر محمودی ج 1 / در شرح حال امام

ج) تاریخ ابن کثیر/ جلد دوم/ صفحه 222

د) نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ جلد سوم/ صفحه 263

ه) کنز العمال/ متقی هندی/ جلد 15/ صفحات 100 و 115و 116

و) سیره الحلبیه/ انتشارات اسلامیه بیروت/ جلد اول/ صفحه 285

 

 

 

عطر نرگس یاس

دیگر خسته شده ام.

نمی دانم چه کنم؟

به کجا بروم؟

در انتظارم

****

وقتی صبح می شود، با ندبه همه تاریخ اسلام را مرور می کنم و تو را نیز می خوانم.

تمام طول روز به خصوص نزدیک ظهر مثل آدم های بی قرار، بی تابت می شوم، راه میروم، قرآن می خوانم؛ ولی انگار دل مرا قراری نیست

****

روز که از نیمه گذشت کم کم اضطرابم به قصه می گراید و من به غم.

نزدیک غروب که می شود من می مانم و زانوانی در بغل، سمات بر زبان، قصه دوری تو در دل، اشک به چشم و خون به دلم.

****

 

+ نوشته شده در ساعت 10:51 توسط بچه های دفتر |

 

 

16آذر روز دانشجو

چند روز قبل از 16آذر با چندتا از دوستا مشغول صحبت بودیم که بحث رسید به 16 آذر و یکی از اون بچه هایی که دانشجو نبود رو کرد به ما (که هردونفرمون دانشجو بودیم کرد و پرسید شما ها می دونید 16 آذر چه روزی بوده یا برای چی به 16 آذر می گن روز دانشجو؟) «در کمال شرمساری و خجالت وبا کمال تاسف هیچ کدوممون نمیدونستیم 16رآذر چه اتفاقی افتاده یا اینکه اصلا چرا به این روز، روز دانشجو میگن!»

ما اسم این نوشته رو می زاریم مقدمه.

 

حالا در مورد شماها نمیدونم که میدونید چرا به این روز روز دانشجو میگن یا نه؟ 

 

 

سال 1332 چند ماه بعد از کودتا:

آیت ا... کاشانی از زندان آزاد میشوند . در این هنگام ازهاری با تعداد زیادی از عکاسان و خبرنگاران راهی منزل ایشان می شوند، پس از این دیدار شایعات فراوانی مبنی بر تائید آیت الله کاشانی پخش می شود در این هنگام ایشان در ضمن صدور اطلاعیه ای  اعتراض خود را نسبت به وضعیت موجود اعلام کرده و به  مردم دستور می دهند به بازوهای خود شال سیاه ببندند، بازار را تعطیل کرده و به هیچ شایعه ای مبنی بر رضایت خودشان از وضع موجود توجه نکنند.

 

روز 15 آذر:

 با تعطیلی بازار و تحصن بازاریان نیروهای شاهنشاهی مردم بازار را تهدید به شلیک کرده و سر آخر این قائله با مجروح شدن حدود 10 تن خاتمه می یابد.

 

روز 16 آذر دانشگاه تهران ساعت 7:30 صبح:

از صبح حال و هوای دانشگاه عجیب و رعب آلود می نماید گویی خبری در راه است. گارد شاهنشاهی با تجهیزات کامل جلوی درب ورودی دانشگاه حاضر بودند، دانشجویان نیز به فرمان آیت الله کاشانی بازو بند سیاه بسته بودند.

 

روز 16 آذر دانشگاه تهران ساعت 9:30 صبح:

کلاس ها ساعت اول تمام شد و دانشجویان جهت استراحت راهی محوطه دانشگاه شدند، نیروهای گارد در ساعاتی که بچه ها در کلاس بودند وارد محوطه شده بودند تجمع نیروها بیشتر حوالی دانشکده فنی بود، گویی که پیش بینی حادثه ای را داشته اند.

 

روز 16 آذر دانشگاه تهران ساعت 9:45 صبح:

کلاس های ساعت دوم شروع شد. حدود ساعت 10:15دقیقه، سرایدار ساختمان نقشه کشی با عجله و اضطراب خبری را به استاد یکی از کلاس ها داد و استاد متعجب و هراسان گفت : امکان ندارد من اینجا بودم و اصلا چنین اتفاقی نیفتاده. چند لحظه بعد نیروهای گارد وارد راهرو شدند و به سرعت وارد کلاس شدند و سلاحهایشان را رو به دانشجویان گرفته، دخترها را به انتهای کلاس و پسرها را به جلوی کلاس هدایت کردند؛ ناگهان یکی از سربازها فریاد کشید:«ما را مسخره میکنید.» صدای فریاد بچه های کلاس بلند شد در این هنگام مهندس خلیلی « رئیس دانشکده فنی» وارد راهرو شدند و با مشاهده ی این وضعیت دستور دادند زنگ تعطیلی کلاس ها را بجای ساعت 11:15 ساعت10:15 بزنند. دانشجویان بعد از تعطیلی کلاس ها راهی ساختمان نقشه کشی شدند. و از سوی دیگر نیروهای گارد سلطنتی وارد شدند با این اوضاع دانشجویان در بین دو گروه از سربازان گارد محبوس و محصور ماندند،   ناگهان با فریاد یکی از بچه ها.... صدای شلیک گلوله بلند شد اولش چند تیر هوایی و بعد رو به دانشجویان  به گفته برخی شاهدان عینی چند گلوله به لوله های آب گرم رادیاتور هم اصابت کرد که باعث ریختن بخار آب داغ و آب در راهروها شد. و در همین حین عده ای از دانشجویان موفق به فرار شدند.

 

روزهای بعد:

گارد شاهنشاهی آمار کشته شدگان را سه نفر اعلام کرد و آنها را بطور مخفیانه در امامزاده عبدالله دفن کرد و فقط به اعضای خانواده هایشان اعلام کرد در صورتی که برای این دانشجویان مجلس ختم نگیرند می توانند مبلغ 200هزار تومان غرامت بگیرند.

 

شاهدان عینی این ماجرا:

از شاهدان عینی می توان به حضور دکتر مصطفی چمران در این ماجرا اشاره کرد، ایشان کشته شدگان این ماجرا را حدود 68 نفر می دانستند.

شاپور بختیار: او جزء فرماندهان گارد در حمله به دانشگاه بود.

و...

 

+ نوشته شده در ساعت 0:14 توسط بچه های دفتر |

برگزاری مسابقات فرهنگی ورزشی در سالن ورزش

برگزاری برنامه ویژه در سالن آمفی تئاتر

و . . .

در روز ۱۷ آذر به مناسبت روز دانشجو

 

حق مددتان

+ نوشته شده در ساعت 18:39 توسط بچه های دفتر |

 

 

۱۶ آذر ماه روز دانشجو بر همه ی دانشجویان

گرامی باد.

 

+ نوشته شده در ساعت 0:35 توسط بچه های دفتر |

سلام

دیروز اولین جلسه (از نوع صمیمانش) بچه های کانون شعر و ادب دفتر  از ساعت ۴ تا ۶ عصر با حضور   استاد بخشایش  در محل دفتر فرهنگ اسلامی دانشکده برگزار شد.

 

این جلسه هر دو هفته یکبار همون ساعت  توی دفتر برگزار میشه اگه دوست دارید میتونید بیاین.

جلسه بعد ۲۰ آذر ساعت ۴ بعد از ظهر

 

+ نوشته شده در ساعت 11:25 توسط بچه های دفتر |

قابل توجه اون دسته از بچه هایی که میخوان امسال به حج عمره مشرف بشن:

شما با مراجعه به سایت لبیک میتونید تو قرعه کشی حج امسال ثبت نام کنید.

ضمنا شما باید پرینت + کپی کارت دانشجوییتون رو به ساختمن شماره ۵ (ساختمون اداری) طبقه سوم -دفتر فرهنگ اسلامی- تحویل بدید.

 

بچه ها اگه امسال حج روزیتون شد ما رو فراموش نکنید.

 

+ نوشته شده در ساعت 23:23 توسط بچه های دفتر |

دومین دوره کلاسهای خوشنویسی شروع شده:

 (اینبار هم تحریریه هم نستعلیق)

زمان:سه شنبه ها از ساعت7:30 تا 9

و 10:00 تا 11:30

+ نوشته شده در ساعت 23:4 توسط بچه های دفتر |

سلام

بعد از کلی انتظار –البته نمیدونیم شمام منتظر بودید یا نه- مسئولین فرهنگی دانشگاه (یا بهتر بگیم دانشکده خودمون) تونستند با دکتر فرهنگ در مورد برگزاری یه سلسله جلسات دیگه با موضوع، ارتباط موثر و خانواده متعادل هماهنگ کنند.

این سلسله جلسات ان شا الله از روز شنبه چهارم آذر ماه تو سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی برگزار میشه.

+ نوشته شده در ساعت 22:54 توسط بچه های دفتر |

زمان مهمانی مشخص شد:

سه شنبه ۲۹ آبان

ساعت ۳:۳۰ الی ۵:۳۰

منتظرتون هستیم

+ نوشته شده در ساعت 18:51 توسط بچه های دفتر |

یه مهمونی دیگه تو راهه!

همه شما دختر خانومهای عزیز دعوتین...

محل و زمان مهمونی رو بعدا اعلام می کنیم.

منتظر باشین...

+ نوشته شده در ساعت 17:37 توسط بچه های دفتر |